![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 10:23 توسط الهه |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:9 توسط الهه |
|
|
پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی کنون من هم به دنیا بی نشان بودم پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 9:41 توسط الهه |
|
|
مجنون به لیلا میرسه
مردم دیگه عاشقا رو هیجا با هم نمی کشن , مجنون و لیلا رو میگن هرگز به هم نمیرسن , همه بهم دروغ میگن , آدما خیلی بد شدن ,آدما بی وفایی رو این روزا خوب بلد شدن اما من و تو می دونم , همیشه با هم می مونیم , من به تو ثابت می کنم ما می تونیم ,ما می تونیم قطره به دریا میرسه , پاییز به یلدا میرسه , به گوش دنیا میرسه مجنون به لیلا میرسه مجنون به لیلا میرسه , قلب تو کلبه کن برام , جنون تو به رخ بکش من از تو رویامو می خوام به من نگو که سرنوشت چه جوری بازی میکنه , بزار که افسانه بشیم این منو راضی میکنه تو همونی که می تونه قصه ها رو عوض کنه , بزار که آینده از این بهم رسیدن حذ کنه قطره به دریا میرسه , پاییز به یلدا میرسه , به گوش دنیا میرسه مجنون به لیلا میرسه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 8:26 توسط الهه |
|
|
یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی..منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه..سنگ سفید.. تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.. تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی.. منم اومدم نشستم جلوت..بهت تکیه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتی..دو تا دستتم دورم حلقه کردی.. بهت می گم چشماتو می بندی؟ میگی اره بعد چشماتو می بندی ... بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟ می گی اره..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.. یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن.. می دونی؟ می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع.. یه ضربه عمیق..بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم..تو چشماتو بستی..نمی بینی.. من تیغو از جیبم در میارم..نمی بینی که..سریع می برم..نمی فهمی.. خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی فهمی که..دستم می سوزه .. لبمو گاز می گیرم که نگم اااخ..که چشماتو باز نکنی..که منو نبینی..که نفهمی.. تو هنوز داری قصه می گی..چه قشنگه..نه؟ من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم..میریزه.. رو زانوم..از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..نه؟ حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی.. تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم.. می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت.. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم.. می بینی دیگه نفس نمی کشم.. چشماتو باز میکنی می بینی من مردم.. می دونی؟ من می ترسیدم خودمو بکشم.. از سرد شدن ..از تنهایی مردن.. از خون دیدن..میترسیدم.. وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم.. مردن خوب بود..ارومه اروم... گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم.. که وقتی اشکتو میبینم چشماتو بوس کنم.. بگم خوشگل شدیاااا.. که همون جوری وسط گریه هات بخندی.. گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه.. دل روح نازکه.. نشکونش..خب؟ ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:6 توسط الهه |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:51 توسط الهه |
|
|
من تو را به خاطر می آورم بی هیچ بهانه ای .......
شاید دوست داشتن همین باشد بی بهانه به خاطر آوردن. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:38 توسط الهه |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:20 توسط الهه |
|
|
نمی دانم چه حسی هست این عاشقی؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:18 توسط الهه |
|
|
بارالها !
اگر دلیل نرسیدن به عشقم کوچک بودن من است من را آنقدر بزرگ گردان تا لیاقت با او بودن را داشته باشم .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 9:49 توسط الهه |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 19:20 توسط الهه |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 19:13 توسط الهه |
|
عشق من خدانگهدار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 10:27 توسط الهه |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 10:56 توسط الهه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 10:46 توسط الهه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 10:44 توسط الهه |
|
ای که دور از من در یاد منی با خبر باش که دنیای منی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 10:43 توسط الهه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 10:11 توسط الهه |
|
|
رفتنت را دیدم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 12:15 توسط الهه |
|
|
تو هم برو ای بی وفا مبر بر لب نام مرا
دل تنگم بیگانه شد نمی خواهد دیگر تو را نشان من دیگر مجو حدیث دل دیگر مگو دگم شکسته بی وفا نمی خواهم دیگر تو را برو از یاد من برووووووووووووووووووووووووووووو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 11:30 توسط الهه |
|
|
به تو سپرده بودمش با هزار و یک امید و حالا برای هزارو یکمین بار دلم را می برم تا شکستگی اش را.... گچ بگیرند!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 11:23 توسط الهه |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 11:22 توسط الهه |
|
|
digar agar geryan shavi chon shakheye larzan shavi dar ashkha ghaltan shavi digar nemikhaham tora gar mahrame razam shavi shekasteh chon sazam shavi tanha gole nazam shavi digar nemikhaham tora |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 11:19 توسط الهه |
|
|
روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک فقط مي خوان بهت بگن :. . . . . تولدت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:48 توسط الهه |
|
|
در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پايت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم نرو..... نگذار دوباره تنها شوم.... نرو.....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:34 توسط الهه |
|
|
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:33 توسط الهه |
|
|
بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟
هستی من از تو مانده یادگار، من به پای خود به دامت آمدم ، من مگر زدست خود کنم فرار! تا لبم، دگر نفس نمی رسد، ناله ام به گوش ... نمی رسد، می رسی به کام دل که بشنوی: ناله ای ازین قفس نمی رسد...!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:27 توسط الهه |
|
|
همیشه سعی کن به اونی که دوستش داری برسی به غیر از این مجبوری به هرکسی که رسیدی دوستش داشته باشی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:8 توسط الهه |
|
|
از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:7 توسط الهه |
|
|
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم تو چه آ سان میگذری... غافل از اندوه درونم؟ بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چو در خانه ببستم دگر از پای نشستم گوئیا زلزله آمد گوئیا خانه فروریخت سر من بی تو من در همه ی شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل با تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی... نتوانم نتوانم بی تو من زنده نمانم....... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 9:48 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان به وبلاگ من خوش اومدین خوشحال میشم نظر بدین موفق باشین در پناه حق
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|